مراد على شمس

612

با علامه در الميزان ( فارسى )

خداوند نيز مسمّاى به آن صفات كمال هست ، چون او مالك عالم است ، و همه چيز را بر ما و بر همه چيز افاضه مىكند . و نيز از ديدن صفات نقص و حاجت يقين كرديم كه خداى تعالى منزّه از آنها و متصف به مقابل آنها از صفات كمال است ، و او با داشتن آن صفات كمال است كه نقص‌هاى ما و حوايج ما را برمىآورد ، البته در آنجا كه برمىآورد . از اين بيان روشن گرديد كه وسيله ارتباط جهات خلقت و خصوصيات موجود در اشياء با ذات متعالى پروردگار همانا صفات كريمهء او است ، يعنى صفات ، واسطه ميان ذات و مصنوعات او است ، پس علم ، قدرت ، رزق و نعمتى كه در اين عالم است به ترتيب از خداى سبحان سرچشمه گرفته ، بخاطر اينكه خداى سبحان متصف به صفت علم و قدرت و رازقيت و منعميت است ؛ و جهل ما به وسيله علم او ، عجز ما به وسيله قدرت او ، ذلت ما به وسيله عزّت او و فقر ما به وسيله غناى او بر طرف گشته و گناهان به وسيله مغفرت او آمرزيده مىشود . اين آن روشى است كه به حسب ذوق مستفاد از فطرتى صاف اتخاذ نموده‌ايم ، بنابراين كسى كه مىخواهد از خداى تعالى بىنيازى را مسئلت نمايد نمىگويد : « اى خداى مذلّ و اى خداى كشنده مرا بىنياز كن » بلكه او را به اسماء غنى ، عزيز و قادر و امثال آن مىخواند ، و همچنين مريضى كه مىخواهد براى شفا و بهبوديش متوجه خدا شود مىگويد : « يا شافى ، يا معافى ، يا رؤوف ، يا رحيم بر من ترحم كن و از اين مرض شفايم ده » و هرگز نمىگويد : « يا مميت يا منتقم يا ذالبطش مرا شفا ده » و . . . قرآن كريم هم در اين روش و در اين حكم ما را تصديق نموده است ، و او صادق‌ترين شاهد است بر صحت نظريه ما . آرى ، قرآن كريم همواره آيات را